برگرفته از وبلاگ http://www.obur.blogfa.com/
قطعنامه خوانده نشده تجمع ٢٢ خرداد زنان
متن بيانيه هرگز خوانده نشده زنان شركت كننده در تجمع ميدان هفت تير
از زمان صدور فرمان مشروطيت تاكنون يكصدسال میگذرد. در طول اين صد سال كه در كشور ما، قوانين مدون شده حقوق انسانی زنان ناديده گرفته شده است و از همان زمان، زنان ايرانی برای دستيابی به حقوق برابر و انسانی تلاشهای بسيار كردهاند. اما همچنان اين روند ناعادلانه تداوم يافته است. اكنون ما شاهد آن هستيم كه بنبستهای قانونی و قوانين تبعيضآميز، زندگی زنان جامعه ما را دچار مشكلات بسياری كرده است و موقعيت آنان را چه در خانواده و چه در جامعه متزلزل ساخته است. اين قوانين تبعيضآميز خود منجر به تصويب قوانين و آييننامههای ناعادلانهی گستردهتری از جمله قانون قرارداد موقت كار شده كه فشار آن عمدتا بر زنان وارد میشود.
ما زنان در ٢٢ خرداد سال گذشته اعتراض خود را به كليه قوانينی كه حقوق زنان را نقض كرده، ابراز داشتيم اما همچنان مطالبات بهحق ما همچنان بیپاسخ مانده است. آن روز اعلام كرديم كه ”تا دستيابی به حقوق برابر و انسانی از تمام شيوههای مسالمتآميز بهره میجوييم تا با ياری يكديگر صدای اعتراض خود را به قوانين تحقيرآميز موجود هرچه رساتر اعلام كنيم“. از اينروست كه در سالروز ٢٢ خرداد دوباره گردهم خواهيم آمد و خواستههای مشخص خود را اعلام خواهيم كرد، خواستههايی ابتدايی كه عدم دستيابی به آنان، زندگی ما زنان از فارس و كرد و بلوچ و ترك و عرب و.... را دچار بنبستهای جدی كرده است. از اينرو مطالبات ابتدايیمان را بار ديگر با صدای رسا اعلام میكنيم و میگوييم:
١ ـ ما خواهان حق برابر طلاق با مردان هستيم. در قوانين ما دقيقا ذكر شده است كه ”مرد هر وقت كه بخواهد میتواند زنش را طلاق بدهد“ اما تقاضای طلاق از سوی زن چنان مشروط به مواردی خاص شده است كه گاهی زنان ١٠ سال برای گرفتن طلاق بايد در دادگاهها سرگردان شوند و از سوی ديگر تجربهی زندگی زنان نشان داده است كه قانون ”شروط ضمن عقد“ نه تنها نمیتواند بار مشكلات زنان را حل كرد، بلكه در بسياری موارد در همان اوايل ازدواج، منجر به درگيریها و سوء تفاهمهای بسياری میشود.
٢ ـ ما خواهان ممنوعيت تعدد زوجات هستيم و میخواهيم در قانون صريحا چندهمسری ممنوع اعلام شود.
٣ ـ ما خواهان حقوق برابر در ازدواج هستيم از جمله لغو قانون مشروط شدن شغل زن به اجازهی مرد، بالا بردن سن ازدواج دختران (از ١٣ سال) و پسران به ١٨ سالگی، لغو اجازه پدر و جد پدری در ازدواج دختران، لغو قانون تمكين، لغو مشروط كردن سفر و خروج از كشور زنان متاهل به اجازهی مرد، لغو قانونی كه رياست خانواده را بهطور مطلق در اختيار مرد قرار میدهد و عدم مشروط شدن تابعيت زنان و فرزندان به تابعيت شوهر و...
٤ ـ ما خواهان حضانت و بهويژه ولايت فرزند توسط پدر و مادر بهطور مساوی هستيم. در قانون مدنی ما مادر، هيچوقت نمیتواند سرپرست فرزندش باشد و حتی در صورت نبود پدر و جد پدری نيز سرپرستی فرزندان به مادر تعلق نمیگيرد و زن میتواند تنها قيم فرزند خود باشد. از اينرو ما میخواهيم سرپرستی و ادارهی امور مالی، تصميم در مورد تحصيل، محل زندگی، اجازه خروج از كشور، اظهار نظر و اجازه در مورد مسائل درمانی كودك و بسياری از موارد ديگر برعهدهی پدر و مادر به طور مشترك قرار گيرد و مادر نيز مانند پدر حق ولايت و سرپرستی بر فرزند خود را داشته باشد.
٥ ـ ما خواهان آن هستيم كه سن مسئوليت كيفری برای دختران و پسران به ١٨ سال تغيير يابد. يعنی اگر دختری ٩ ساله و پسری ١٥ ساله مرتكب خطايی شود او را مانند يك فرد بزرگسال مجازات نكنند، چون طبق قوانين حقوق بشری و نيز كنوانسيون حقوق كودك، افراد زير ١٨ سال كودك بهحساب میآيند. از اينرو ما میخواهيم كه مسئوليت سن كيفری هم برای دختران و هم پسران به ١٨ سال تغيير يابد.
٦ ـ ما خواهان حق شهادت برابر با مردان و حق قضاوت برای زنان در دادگاهها هستيم. ما میخواهيم در همهی موارد، شهادت ما در مجامع قضايی مانند يك مرد پذيرفته شود و زنان از حق قضاوت برخوردار باشند و بتوانند مانند مردان در دادگاهها رای صادر كنند و نه صرفا به عنوان مشاور استخدام شوند.
٧ ـ و بالاخره ما خواهان آن هستيم كه ”قراردادهای موقت كار“ كه زندگی زنان شاغل را بيش از مردان دچار تزلزل و فروپاشی میكند بهسرعت لغو گردد و زنان و مردانی كه استخدام میشوند با قراردادهای رسمی كار، آيندهی شغلیشان تضمين گردد.
و در نهايت اعلام میكنيم كه چنانچه به خواستههای برحق ما زنان پاسخ داده نشود به اعتراض مسالمتآميز خود ادامه خواهيم داد.
عکس هایی از درگیری...





اسم: ندا
تاریخ تولد:24/3
تاریخ مرگ :...
خوب .این هم از 24 خرداد! همون روزی که هیچ وقت انتظارشو نمیکشیدم! همون روزی که ستاره ی اقبال من به من پشت میکنه و اون هم حکم این تبعید رو مینوسیه!!اون روزی که گریه کردم...اون روزی که زجه زدم و هیچ کس نفهمید چرا ! بیچاره ها فکر کردن گشنه بودم که من برای گرسنگی هیچ وقت این طور گریه نمیکردم!! من رو خوابوندن...لالایی میخوندن میخواستن مسکن روحم بشن ولی باز هم نمیدونستن زجه های من برای بی خوابی نبود!! هنوز هم اون پستونک لعنتی یادمه که واسم حکم یه پوزه بند رو داشت... فکر میکردن میتونستن یا اون دهن منو ببندن!! ولی نمیدونستن که من تمام اون دغدغه هارو در خودم ریختم...شاید دیگه نمیتونستم گریه کنم ....زجه بزنم ...نارضایتی خودم رو ازین دنیای لعنتی به زبون بیارم ولی درون من از نفرتی لبریز شده بود که به هر طریقی که میشد یه روزی انتقام خودم رو ازین دنیای لعنتی میگرفتم... دنیایی که ناخواسته منو به جنگ دعوت کرد...یه جنگ ناعادلانه!!من اون موقع فقط یه بچه ضعیف بودم .چیزی از مبارزه نمیدونستم... تنها راه نشون دادن نارضایتی و مقاومتم همون گریه هام بود که میخواستن اون رو هم ازم بگیرن!! الان دیگه گریه هم نمیکنم!!میخواستم بگم خدا من شاکی ام! میخواستم بگم تو این حقو نداشتی! میخواستم بگم این انصاف نیست...من بی گناهی بودم که به خاطر گناهی نکرده تبعید رو برام رقم زده بودن!!دیگه از همه چیز متنفرشدم ! شاید مهمترین دلیلش این بود که زورم نمیرسید! ولی الان دیگه خیلی فرق داره!این سری دیگه از دنیا متنفر نیستم ...چون احساس میکنم اون قدر قدرت دارم که میتونم در مقابل مشکلاتش شرافتمندانه بایستم ...امروز با قلبی سرشار از دوست داشتن به آدمای اطرافم نگاه میکنم!! احساس میکنم اون ها هم ته ته اون قلبشون درست مثل من گله هایی هست که خیلی وقتیه آزارشون میده...ته اون چشماشون فریاد هایی از درد به چشم میخوره ...ولی دیگه راضی یا ناراضی مهم اینه که هستم...نمیتونم بهشت موعود رو روی زمین بیارم ...تو دنیا هیچ خوشبختی مطلقی در کار نیست...تو این دنیا هیچ کی مطلقا خوشبخت نیست !(( در زندگی زخمهایی هست که که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد...)) ( هدایت).
ولی میتونم تا آخرین توانم در مقابل دنیام بایستم و باهاش بجنگم! برای به دست اوردن حداقل ذره ای خوشبختی!!برای به دست اوردن خورده ای آرامش روحی ... چه دست یافتنی باشه چه نباشه ...مهم اینه که تا آخرین توان برای رسیدن به اون ها تلاش کنم!
به حرف ناپلئون ایمان دارم که ((موفقیت همان تلاش است نه نتیجه!!))
سلام.
جناب آقای علی فکر میکنم شما دارید قضیه رو بر عکس میکنید...اونی که انتقاد پذیر نبوده جناب آقای عبد الله بوده نه من.همون طور که اون نظرش رو این طوری بیان کرد...من هم فقط نظرم رو بیان کردم. کسی که حرفیو میزنه باید عرضه ی شنیدن جوابش هم داشته باشه. در ضمن این جا هیچ کس فحاشی نکرده!! این جا محیطیه برای بحث کردن و ارائه ی نظرات! اصلا از شما انتظار ندارم که بدون دلیل منطقی و آگاهی از کسی پیروی کنی! میدونی به این چی میگن؟؟ میگن کورکورانه قضاوت کردن. هم شما و هم آقای عبد الله بفرمایید پستای منو با دقت بیشتر(نه این طور سطحی که سطحی خوندن کار آدمای سطحی نگر ه) بخونید بعد بفرمایید که من با اسلام مشکل دارم یا با حکومت اسلامی...من به اسلام توهین کردم یا به حکومت فعلی...؟!هیچ وقت بدون آگاهی و فکر کردن حرفی نزنید!! در ضمن شمایی که این قدر مدعی هستی که ایرانیان همه تابع قدرتهای بالایی بودن پس فکر کردین خود شما جقدر تونستین در مقابل این اطاعت بی چون و چرا بایستی؟جدا چقدر ؟! اصلا همین شما خودت دینت رو انتخاب کردی یا یه مسلمون زاده ای که بی چون و چرا باید مسلمون زاده بشه چون حکومت گفته.آیا خود شما تاحالا قرآن که دینتون محسوب میشه رو خوندین؟!! چه طور میتونید تا وقتی خودتون به اون چه که میگید عمل نمیکنید انتظار دارید بقیه عمل کنن؟! شما خودتون همین روش رو دارید دنبال میکنین .اطاعتی بی چون و چرا از حکومتی که همیشه مایه ی ننگ این سرزمین بوده! شاید هم میترسید که ابراز نارا حتی کنید...ولی تو زندگی لحظه هایی هستن که برای رسیدن به اونها باد خطر کرد... چون ارزشش رو داره...
به هرحال من توی پستام به اسلام توهینی نکردم بلکه با این حکومت به ظاهر اسلامی مخالفت کردم که این مخالفت هم از نظرم منطقی بوده...
جناب آقای علی مگه بی دین بودن مردم ایران قبل از ورود زرتشت یا حتی اوایل ورودش نشانه ی بد طینتی اون ها بوده ؟! انسان ذاتا به خوبی ها و زیبایی ها گرایش داشته و بدون دین هم میتونسته راه درست رو دنبال کنه...بماند که بعضی ها چه با دین چه بدون دین همون آدمهای پست و رذل تاریخ اند!
درضمن همون طور که شما از توهین کردن به اسلام ناراحت میشین این حقو ندارین که به زرتشت و زرتشتیان بی احترامی کنید! من خودم به شخصه اگه قرار باشه روزی دیندار بشم مطمئنا به زرتشت روی میارم... اگه زرتشت 2000 یا 5000 سال قبل از میلاد اومده پس اسلام که در میان قومی که در آنزمان به جهالت معروف بودن نازل شده و برای اون مردم و برای اون فرهنگ....خیلی راحت میشه با دلایلی اسلام رو زیر سوالات و حقایق له کرد!! ولی همون طور که هرکسی عقاید و تفکراتی داره...احترام گذاشتن به اون ها هم وظیفه ی ما محسوب میشه...شما یی که میگید کو اون وطن دوستی ایرانیان در مقابل حمله ی اون اعراب وحشی بفرمایید تشریف ببرید و تاریخچه ی آدم ها و شهرهایی رو که مردمش از جون خودشون گذشتن و مبارزه کردن رو بخونین. بازم میگم هیچ وقت بدون آگاهی قضاوت نکنین!و مردم این سرزمین رو دست کم نگیرید!
مردم ایران مردمی بودند که ار آغاز از لحاظ تمدن و آگاهی و فرهنگ در جهان اسمشون گوشزد عام و خاص شده بود ...شما چه طور میتونید در موردشون این طور قضاوت کنید؟!اگه هم پسترفتی مشاهده شده درست بعد از حمله ی تازی ها و حکومت ننگین و دروغینی بوده که روی کار اوردن!
به امید روزی که مردم ایران گذشته ی خودشون رو به یاد بیارن.یادشون بیاد کی بودن ... چی میخواستن و چطور باید حاضر بشن که مثله گذشته در مقابل بی عدالتی ها بایستن!اگه جنبش ها کم بوده به خاطر این بوده که افرادی درست مثله شما و با این طرز تفکرات نا امید کننده که از یک دانشجو یا جوان امروزی باید به دور باشه در جامعه حضور دارن...
جناب آقای علی شما که میگید جامعه ظرفیت آزادی رو نداره درواقع دارید میزان ظرفیت آدمارو با خودتون میسنجین...شاید شما خودتون رو به جای مردم میذارید و قضاوت میکنین که این اشتباهه !آدمها خیلی متفاوت هستند!شاید خیلی متفاوت تر از شما!
ما موقعی میتونیم پیروز بشیم که باور کنیم میتونیم...
سلام دوستان .
این وبلاگ رو حتما بخونید و برای هرکسی که میشناسید و نمیشناسید بفرستید. به خاطر ایران و تمامی آزادیخواهان !
http://www.jairanian2.blogfa.com/
ما آلان اون جا نیستیم که بخوایم دستاشون رو بگیریم و هم صدا باهاشون فریاد اعتراض بزنیم ولی حداقلش اینه که میتونیم به یاد اون ها فریادشون رو به گوش تمامی مردم ایران برسونیم . این حکومت ننگین آخوندی از درز این خبر به شدت جلوگیری میکنه و تمام رسانه های گروهی و اجتماعی رو بایکوت خبری کردن . بیاین نشون بدیم که نمیتونن!
زنده باد ایران آزاد...
میخواستم پست جدیدی بنویسم ولی دیدم وقت تنگه و هم اینکه گفتنی ها در این وبلاگ با زبانی صریح تر گفته شده , پس بهتر دیدم که این وقایع رو از زبون خودشون بخونید...
لازم دونستم این پست رو در ادامه ی پست قبلی و در مورد همون موضوع بنویسم و در واقع جواب من درمورد کامنتیه که یکی از دوستان چتیم گذاشته بود. و اگه مایل هستید که نظر ایشون رو ملاحظه کنین به کامنتای پست قبلیم نگاهی بندازید.
در ضمن این جا قصد، متهم کردن نیست بلکه رفع اتهام به بنده و دفاع از حقوق دانشجویان این مرز و بوم است پاینده باشید …
جناب آقای عبدا...مگه اون گهی که میگی دانشجوهای ما میخورن دانشجوهای کشورهای دیگه نمیخورن؟ آره اون چیزی که شما میگیی همه میخورن , چه دانشجو چه غیر دانشجو .ولی هرجا که احساس کنن بهشون نیاز هست هرجا که احساس کنن باید اعتراض کنن با تمام وجود فریاد میزنن! آره رفیق چه اونی که ((هیچ کاری نکرده))و چه اونی که((خیلی کارا کرده))! شما از دانشجو چه برداشتی میکنین؟ تو فکر میکنی دانشجو نمیتونه خطا یا اشتباهی کنه؟!فکر میکنی دانشجو باید همیشه چوب تو دستش باشه و ساز مخالف بزنه و در زندگی هیچ لذت دیگه ای نداشته باشه؟! نه جونم دانشجو وقتی بلند میشه و فریاد میزنه که برای کارش دلیل داشته باشه!! اون موقع است که فداکاری برای رسیدن به خواسته هاش از هر اولویتی در زندگی مقدم تر شمرده میشه! ولی تو داری دانشجوهای مملکت رو با خودت به چشم یه مسلمون مقایسه میکنی…دانشجوهایی که خیلی هاشون به دین تو اعتقادی ندارن و خیلی هاشون کارهایی رو که از نظر شما ناپسنده ,زشت نمیدونن. شما این اجازه رو نداری که خوب و بد بودن اون هارو با دین خودت محک بزنی! اینو فراموش نکن تو زندگی همه چی باید سر جای خودش باشه…همون جور که همیشه نمیشود در جنگ جنگید ,همیشه هم نمیشود نشست و نگاه کرد…ولی گاهی لازمه نسکافه بخوری و نگاه کنی .آره گاهی لازمه سیگار بکشی و فکر کنی …و گاهی هم لازمه چوب بگیری دستت و فریاد بزنی…گاهی هم لازمه بخندی ,گاهی لازمه بگردی…شامپاین بخوری و برقصی…ولی وقتی که صدات میکنن و تورو به مبارزه میطلبن باید باستی و بجنگی…حتی اگه این جنگ به قیمت به باد رفتن سر تو تموم بشه!
مگه ما شرابخوارانیو نداشتیم که در زمان محرم از شراب میبریدن؟!مگه شرابخواری یا سیگار کشیدن یا خوشی کردن نشونه ی پستی انسان هاست؟! تویی که این قدر مدعی هستی که دانشجو نباید دلخوشی ای جز آنچه که اورا به آن محدود کرده اند داشته باشد چه توجیحی برای قتل عام و به دار آویختن اون همه دانشجوهای بدون دلخوشی ِ روشنفکر و ضد انقلا بی چه از نوع کمنیست چه فاشیسم و چه مسلمون داری؟!! این همون نظامیه که تو ازاون دفاع میکنی…اگر از تابستان مرگ بگویم باز هم ازین حکومت و اسلام آخوندیشان دفاع میکنی؟ مگر خمینی در ذهن تو و امثال تو نماد یک مسلمان کامل نبود؟!آیا جز این است که او سند به دار آویختن دانشجویان قربانی تابستان مرگ را امضا کرد؟ قتل عامی این چنین وحشیانه در تاریخ دیده بودی؟!آری تو به من میخندی ولی من بیش از آنچه که تو به من میخندی به تو میخندم !به این که تا کنون چنین دانشجوی کوته فکری ندیده بودم!این جاست که جا دارد نوشته ای از هدایت بنویسم در جواب آن چه که گفته بودی من به تو و نوشته هایت میخندم…
(( چه مضخرفاتی نوشتم…با خودم میگویم برو دیوانه ! کاغذو خودکارت را دور بیاندار… بیانداز دور ! پرت گویی بس است ! خفه شو ! پاره کن ! مبادا این مضخرفات به دست کسی بیافتد ! چگونه مرا قضاوت خواهند کرد ؟ اما من با کسی رودربایستی ندارم ! به چیزی اهمیتی نمی گذارم ! به دنیا و مسیر هایش میخندم ! هرچه قضاوت آنها در مورد من سخت بوده باشد ، نمیدانند که من پیشتر خودم را سخت تر قضاو ت کرده ام! آنها به من میخندند! نمیدانند که من بیشتر به آنها میخندم!!من از خودم و همه ی خواننده های این مضخرفات بیزارم!!
دانشجو میمیرد…ذلت نمیپذیرد!
یار دبستانی من…با من و همراه منی…
سنگ , خون , استبداد , زور , بی عدالتی , قیام , مبارزه …زندان , اوین , لباس شخصی ! لباس شخصی…همیشه لباس شخصی!!!
بازم داره تکرار میشه! باز هم زور و بی عدالتی مثل چاقویی تا ته ِ استخون فرو میره و این فریاد…این بغض درگلو خفه شده رو آزاد میکنه!فریادی که 28 ساله که در گلوها مخفی باقی مونده…!
تا کی باید این سایه ی شوم رو دوشا دوش تا گور با خودمون با خاک همراه کنیم؟
تا کی باید این ننگ همیشگی رو نسل به نسل و سینه به سینه منتقل کنیم؟
باز هم داره صدای جوونهایی میاد که برای دفاع از حقوق انسانیشون , با بی عدالتی ها میجنگن و میمیرن ولی زیر بار ذلت و خواری نمیرن!باز هم شاهد به زنجیر کشیدن آزادیخواهان سرزمینمون هستیم!
نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟!خوشحال ازین که بعد از مدت ها دوباره جنبشی به وسیله ی دانشجویان کشورمون به وجود اومده و نشون دادیم که ایرانی در برابر ظلم و استبداد آروم نمی شینه!خوشحال ازین که به خودمون اومدیم و چشمهامون رو باز کردیم و فهمیدیم که دیگه جای سکوت نیست! امروز با دیروز خیلی فرق داره!
و ناراحت ازین که باید شاهد به دار آویخته شدن و به زنجیر کشیده شدن چه تعداد از جوون ها و آزادیخواهانی باشیم که برای برپایی انسانیت ,سینه های خودشون رو شرافتمندانه سپر قرار میدن؟!
آخر تا کِی؟
تا کِی داغ دیرینه ی آزادی باید بر پیشانیهایمان حک شده باشد؟تا کِی باید خواب های خوش طعم چشیدن ِ حقوق خودمون رو آرزو کنیم؟! تا کِی با شنیدن نام آزادی باید آب رو از گوشه ی لبهایمان پاک کنیم؟ درست مثل کودکی یتیم که در مقابل لیسیدن آب نبات چوبیِ آقازاده ای خیره به چشمهایش زل میزند و در حسرت نداشتن…آبی را که در گوشه ی گلو برای این چنین روزی ذخیره کرده است را فرو میبرد!!
وقتی به فکر دانشگاه میفتم احساس ناخوشایندی بهم دست میده!حتی در دانشگاه هم اجازه ی مبارزه و مقاومت در مقابل آنچه که به شخصیت انسانیمون ضربه میزنه رو هم نداریم!
بازهم استثمار فکری…باز هم محدودیت!
تف به مرام و منشتون ای حاکمان ظالم ((حکومت اسلامی)) که ذره ای شرافت در درونتون وجود نداره!
تف به روی آدمهای کثیف و نرون رنگ و آقازاده های کذایی و لباس شخصی های مزدوری که برای ذره ای پول , ملتسمانه پوزه های کثیفشون رو به روی کفش های چرمی اربابان و حاکمان بد طینت میسایند!
و روزی می آید که تاریخ خواهد نوشت که اینان داعی مرگ بسیاری را رقم زده اند…و چه پر رنگ خواهد بود نام ننگینشان تا آن روز!
روزی می آید که خواهیم خواند, حکومت اسلامی , حکومت لباس شخصی ها بود!
فصل قدیم …فصل جدید…و فصل همیشه تکرار شده ی تاریخ ایران از زمان ورود اسلام که نشان میدهد , حکومت سرزمین ایران با نیرنگ فریبکارانه ی شخصی ها ((حکوت اسلامی)) شد!
روزی در تاریخ ایران خواهند نوشت که حکومت اسلامی ایران , حکومت شخصی ها , انتخاب شخصی ها , برای شخصی ها و در استثمار شخصی ها بود!!
بیایید از تاریخ جهان نابودشان سازیم!!
فکرشو که میکنم میبینم درسته که دانشجوهای تهران و تبریز برای دفاع از حقوقشون دست به مبارزه و تجمعات زدن ((نا گفته نمونه که دو روز پیش هم رئیس دانشگاه اهواز هم در کنفرانسی که داشت با هو زدن از سوی دانشجویان مواجه شد)) و لی این به تنهایی کافی نیست!
همیشه یک مبارزه وقتی با موفقیت پیش میره که همه ی قشرهای جامعه چه دانش آموز, چه دانشجو و چه مرد و زن همه سرشار از ایمان و اعتقاد قلبی دست در دست هم فریاد های اعتراض آمیزشون رو نثار ابر قدرت های جیره خوار کنن.
چرا دانش آموزان کشور ما باید نسبت به امور اطرافشون بی توجه باشن!؟مگر غیر ازینه که اون ها هم جزئی از مردم این ملت محسوب میشن؟!من خودم به عنوان یه دانش آموز نسل سومی اعلام میکنم که ما دانش آموزها هم انسانیم و برای دفاع از حقوق انسانیمون و برپایی ِ ایرانی نو همراه با آزادی , باید دست در دست هم یکصدا به دانشجویان آزادی خواه کشور ملحق بشیم. مگه ما از مردم فرانشه چه چیزی کمتر داریم؟! که دانش آموزان این کشور متحد با دانش جویان برای لغو قانون کار قیام کردن؟! اگر ما خودمون به خودمون بها ندیم و نخوایم از حقوقمون دفاع کنیم پس کی باید بایسته؟!
باید به یاد داشته باشیم که رکن اول در هر انقلابی ابتدا شناخت هدف و اعتقاداته که باید با ایمان و باور قلبی همراه باشه …و رکن دوم, اتحاد و یکرنگی!
تا کِی باید اجازه بدیم که هم نوعانمون در حسرت آزادی و بر پایی عدالت به دار بی عدالتی آویخته بشن؟!
نه دیگه! امروز با دیروز فرق داره! اگه تا دیروز این والدین تو بودن که برای حمایت تو در جامعه تلاش میکردن , امروز ما نوجوون ها و جوانان کشور هستیم که برای حمایت از تمامی انسان ها و حقوقشون و سرزمینمون باید مبارزه کنیم!
باید باور کنیم که دستان توانای من و تو قدرت رویارویی و مقاومت در برابر هر نیرویی رو داره…باید باور داشته باشیم که انسانیم و توانا!
باور کنیم که مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است!!
به امید آزادی و ایرانی نو …
حرف را باید زد
درد را باید گفت
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
تو اگر برخیزی
من اگر برخیزم
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشنینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آویزد.
-
(( حمید مصدق ))





