تبليغاتX
سرباز جوخه ی سیزده
شرق توقیف شد! پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 10:11 بعد از ظهر
 

و این بار شرق بود که سرانجام نفرین شغال های سیاه یقه اش را گرفت!

و این بار شرق بود که به ایران و ایران جوان پیوست!

و این بار شرق است که توقیف میشود!... بیچاره شرق!

در حکومت دیکتاتوری ایران , این توقیف اولین واقعه ای نیست که رخ داده است!

27 سال است که ما به این توقیف ها , به این تخته کردن ها و بستن ها عادت کرده ایم!

27 سال است که خاموش مینگریم!

اما شرق قدمی جلوتر بود...قوچانیِ قلم به دست می نوشت...و چه خوب می نوشت! و همین ((خوب نوشتن ها))ست که کار دست آدم میدهد! مگر ایران خوب نمی نوشت؟ اصلا مگر ایران جوانِ چند سال پیش بد می نوشت؟ نه ! همه خوب مینوشتند! حقیقت را مینوشتند ! بر ملا میکردند!

و اما حکومت دیکتاتوری ایران هر که را که خوب مینوسید و حقیقت را مینویسد نابود میکند!توقیف میکند! و درش را هم تخته میکند!قفلی بر دهانش میبندد این هواااا !

برای چه؟ تا دیگر کسی(( خوب)) ننویسد!تا دیگر کسی این((خوب نویس ))هارا نخواند! تا جنایت هایشان بر ملا نشود! برای این که گندشان بالا نیاید!

حکومت دیکتاتوری ایران از این قفل ها و تخته ها و توقیف نامه ها هوارتا دارد!عجیب نیست! متداول است...و ما همچنان خاموش می نگریم!

شاید دیرگاهی است روح ما هم تخته شده است!؟مگر غیر از این است؟ که اگر غیر از این بود ...دنیا به دست این تبه کاران و خون آشامان نمی افتاد!

شرق درش تخته میشود...قلم را از دستان قوچانی میگیرند...وحقیقتِ پشتِ مزاح را از فکر کاریکاتوریست!

و حکومت دیکتاتوری ایران دوست دارد که این ماجرا انتهای راه باشد...

و اما زهی خیال باطل!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

خبرگزاری دانشجويان ايران ايسنا در خبر کوتاهی اعلام کرد که روزنامه شرق توقيف شده است!

توضيحی در باره دلايل توقيف شرق داده نشده است اما اين روزنامه در آخرين شماره خود نامه نمايندگان مستعفی مجلس به رهبر ايران را به چاپ رسانده بود.

از ميان روزنامه های ايران بجز شرق تنها روزنامه ياس نو به چاپ اين نامه مبادرت کرده بود.

بنا به آخرين گزارش ايسنا ماموران داستانی به محل اين روزنامه نيز مراجعه کرده اند. دست اندرکاران روزنامه به ايسنا از احتمال توقيف روزنامه خبر داده اند

نامه نمايندگان مستعفی , حاوی شديدترين انتقادها از آيت الله خامنه ای رهبر ايران است که بيان آن از تريبون های عمومی بی سابقه است.

گفته می شود انتشار اين نامه از سوی شورای امنيت ملی ممنوع شده بود. سايت رويداد که نزديک ترين مجله الکترونيکی به جبهه مشارکت است چهارشنبه صبح خبر داد که حسن روحانی دبير شورای عالی امنيت ملی دستور منع انتشار اين نامه را به مطبوعات ابلاغ کرده بود.

ظاهرا پس ازآن، به دليل آنکه که ياس نو مطلب را چاپ کرده بود، در نسخه اينترنتی خود صفحه سوم روزنامه را که حاوی خبر اين نامه بود برای کاربران مسدود کرد. اما سايت روزنامه شرق تا ساعت مخابره اين خبر همچنان برای تمام صفحاتش فعال است.

بر اساس آخرين خبر رسيده، رحمانيان مدير مسئول روزنامه و عطريانفر از اعضای ارشد شورای سياستگذاری و نيز محمد قوچانی سردبير همچنان همراه با ماموران دادستانی در ساختمان روزنامه حضور دارند..

پيشينه

شرق اولين روزنامه ای بود که در پی ايجاد تعادلی در صحنه مطبوعات به گزارش های کاملا حرفه ای با تکيه بر پيش زمينه ها و تاريخچه رويدادها پرداخت.

مهمترين مشخصه شرق جذب گروهی از روزنامه نگاران جوان بود که توانستند بالاترين ميزان توليد مطبوعاتی را در طی ماه های انتشار آن عرضه کنند.

محمد قوچانی سردبير شرق نيز جوان ترين سردبير ايران بود. او که از روزنامه نگاران خوش فکر ايران به شمار می رود در يکی از سر مقاله های اخيرش با عنوان "مدرن ها متحد شويد" خواستار اتحاد نيروهای سياسی و اجتماعی طرفدار مدرنيسم شد. اين سرمقاله مورد توجه و ستايش داريوش آشوری از صاحب نامان انديشه اجتماعی ايران قرار گرفت و آن را در تاريخ مطبوعات ايران بی نظير توصيف کرد.

محمد قوچانی که در روزنامه های جامعه توس و نشاط می نوشت در 24 سالگی همراه با نامداران مطبوعاتی همکار با اين روزنامه ها به مدت کوتاهی به زندان افتاد.

شرق در شماره 141 خود توقيف شد. اطلاعی از مدت توقيف روزنامه در دست نيست.

 BBC                       

-------------------------------------------------------------------------------------------

مديرمسوول«شرق» درگفت‌وگوباايسنا :
واكنش درباره كاريكاتور جزو وظايف هيات نظارت برمطبوعات نيست

مهدی رحمانيان در مورد انتشار كاريكاتور توهين‌آميز در يكی از شماره‌های اخير اين روزنامه كه در نامه‌ی هيات نظارت بر مطبوعات ذكر شده است، گفت: انتشار كاريكاتور توهين‌آميز را قبول ندارم.
مديرمسوول روزنامه شرق در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان اينكه هنوز -تا لحظه ارسال خبر- نامه توقيف روزنامه شرق از سوی هیأت نظارت بر مطبوعات به دستش نرسيده است، اظهار داشت: در رابطه با تغيير مديرمسوول روزنامه، روز گذشته نامه‌ای به هیأت نظارت بر مطبوعات نوشتم و نامه ارسال شده است؛ اعتراض حق ماست و قطعا به اقدام هیأت نظارت بر مطبوعات اعتراض خواهيم كرد.
وی درباره‌ی موضوع انتشار كاريكاتور توهين‌آميز كه در متن اطلاعيه هيات نظارت بر مطبوعات آمده است، گفت: در يكی از صفحات شماره‌های اخير روزنامه، صفحه‌ی شطرنجی كشيده شد كه دو مهره‌ی سفيد و سياه در آن وجود داشت و برای ديده شدن و نمايان شدن مهره‌ی سياه بقيه‌ی خانه‌ها سفيد بود و هيچ مفهوم ديگری نداشت.
رحمانيان، وارد جزييات مطلب و تاريخ انتشار كاريكاتور نشد و در مورد اين كه آيا درخصوص تخلفات متعددی كه در اطلاعيه هيات نظارت اشاره شده، اخطاريه‌ای دريافت كرده است؟ گفت: اخطاريه‌ای دريافت نكردم به جز يك مورد و موارد متعدد را قبول ندارم.
مديرمسوول روزنامه‌ی شرق، درباره‌ی روند توقيف نشريات در هيات نظارت بر مطبوعات اظهار داشت: اين كار را از طرف هيات نظارت بر مطبوعات نمی‌دانم؛ هيات نظارت اگر مساله‌ای دارد بايد اين پرونده به دادگاه برود و دادگاه در اين مورد تعيين تكليف می‌كند.
رحمانيان ادامه داد: قانون موارد توقيف نشريات را برای هيات نظارت بر مطبوعات مشخص كرده است. واكنش در مورد كاريكاتور جزو وظايف هيات نظارت بر مطبوعات نيست و نمی‌تواند به اين دليل روزنامه‌ای را توقيف كند و طبق قانون اين مورد جزو وظايف هيات نظارت بر مطبوعات نيست.
هيات نظارت بر مطبوعات روزنامه‌ی شرق را به استناد تبصره‌ی ماده‌ی ١٢ و بر اساس بندهای ١،٢،٤ و به ويژه بند ٨ ماده‌ی ٦ قانون مطبوعات توقيف و پرونده‌ی آن را به دادگاه ارسال كرد.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) در متن ارسال شده از سوی دبيرخانه‌ی هيات نظارت بر مطبوعات آمده است: «اين هيات در تاريخ ١٩/٥/١٣٨٥ و به منظور حمايت از ادامه‌ی انتشار نشريه‌ی شرق به صاحب امتياز فرصت داد تا ظرف يك ماه نسبت به معرفی مديرمسوول جديد كه امكان نظارت بيشتر بر مطالب نشريه را داشته باشد اقدام نمايد كه صاحب امتياز در تاريخ ٢٠/٦/١٣٨٥ با ارسال نامه‌ای تقاضای مهلت دو ماه ديگر نمود.
ليكن با توجه به تخلفات مكرر روزنامه و عدم اصلاح در يك ماه اخير و خصوصا با توجه به انتشار كاريكاتور توهين‌آميز در يكی از شماره‌های اخير آن نشريه به اتفاق آراء روزنامه‌ی شرق را توقيف كرد و پرونده‌ی تخلفات اين نشريه را به دادگاه ارجاع نمود.»

 

  كاريكاتوری كه يكی از بهانه‌های توقيف شرق شده است.

 

نوشته شده توسط ندا | موضوع: | لینک ثابت |
سر به فلک کشیده ها... چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 4:19 بعد از ظهر

 

 

میخواهم چیزی بنویسم!از آن همه بد بیاری که چون پتکی بر روی سرم  فرو افتاده بود!آن چای تلخ که معنای واقعی استفراغ را به من میچشاند! از آن رنگ خاکستری اکراه آور که شیشه های پنجره ی درونی اتاقم را رنگ کرده بود!از آن حوض خالی حیات که جز بوی تعفن چیزی را یاد آور نمیشد!از آن همه بد مستی اول صبح! زیاده خرده بودم!زیاد غرق بودم!زیاد فراموش کرده بودم!اما به وضوح بازهم چیزهایی را به یاد داشتم!بدترین و دردناک ترینشان را...از آن چهره ی درهم رفته ی آن زندانی...که چون جذامی ای پا برهنه او را میبردند!از آن زنجیری که او را احاطه کرده بود....از آن غرور مجذوبا نه اش...از آن جاده ی تهی از انسان... تهی از خودم!که جز فراموشی انسانیت همه چیز را به خوبی یاد آور میشد!

از آن چوبه های سر به فلک کشیده ی اطراف شهر!گوشه ای صلیب....گوشه ای چوبه ی دار!بعضی جاها شمشیر....بعضی جاها خون...همیشه شهر در ازدیام این سر به فلک کشیده ها گم میشد...و حالا این بار من گم بودم!گوشه ای ملایی قرآن به دست...کشیشی آن کنار غرق انجیل و می اش!و آن یهودی که تورات را بلند بلند با ان چشمان کثیفش میخواند!و آدم ها!!! آه که لفظش دیرگاهی است که حال مرا بهم میزند!!!!کسی کفشهای ملا را میسایید و ملا نیز برایش دعا میخواند ...پول میگرفت ...چهره اش را مظلومانه نشان میداد...آیه ها را بلند بلند میخواند بعضی جاها را تفسیر میکرد...تفسیر!!و اما دعایش را زیر لب زمزمه میکرد ...به راستی نفرین میخواند یا دعا؟...آن طرف تر...صومعه ای کهنه...صلیبی بر در و کشیشی بر نشیمنگاهش نشسته...مردم شهر را نصیحت میکند...اشتباه بود پسرم!بر گرد...خدا پشت و پناهت باشد...مسیح حافظ توست...پسرک گریه میکرد...آه که عجب گریه ای بود!!!((پسرم گریه کن...این نشانی از پشیمانی توست...میتوانی برای همیشه به خدمت این صومعه در آیی تا درسهای بهتری را به تو بیاموزم.مطمئن باش که پاداشت را خدا در آن دنیا میدهد...اگر اورا و اعمالی را که او به تو روا داشت فراموش کنی...پسرک گریه میکرد و درحالی که میرفت تا دستان کشیش را ببوسد مسیح را فرا میخواند! ))و یهودی قصه گو قصه ی زاده شدن موسی از خدای جهان را بازگو میکرد...که پسرش را پرورش داد تا قدرت دنیا را تصاحب کند!!ثروت و قدرت از آن ما باد...همه تکرار میکردند...

نیمه شب که شهر در سکوت فرو میرفت هر سه چه آن کشیش چه آن ملا و هم آن یهودی کیسه هایشان را میشمردند...یک دو ...123...789...و بعد صدای خنده هایی شیطانی روحم را تا عذابی مرگ بار هدایت میکرد !!!

برای همین است که نیمه شب ها از همه گریزانم...از خودم...از ازدیام...از آدم ها...!!!آری دیگر نمیخواهم آن صداها ....آن خنده ها دوباره تکرار شود! دیر زمانی است خود را در چهار گوشه ی همین پنجره های خاکستری زندانی کرده ام...از شهر گریزانم....از این جماعت احمق! دیر گاهی است حقیقت را یافته ام.... واما کیست که بتواند حرف مرا در یابد؟ میدانم مرا مسخره خواهند کرد... به من میخندند...مرا به دار خواهند آویخت! آری همه چیز را خوب میدانم....ولی دیگر ازین کنج چهار دیواری و تنهایی خسته شده ام...ازین خاطرات شوم گریزانم!ازین چای تلخ...ازین رنگ خاکستری استفراغ آور...از این همه لجن کناره ی حوض ....از این همه بد مستی اول صبح...میروم به شهر تا پیامم را فریاد زنم...به شهر خواهم رفت...میدانم ....میبینم....آن همه سر به فلک کشیده های شهر را...

 

نوشته شده توسط ندا | موضوع: | لینک ثابت |
لينک باكس پنگوين