تبليغاتX
سرباز جوخه ی سیزده
فیلترینگ! یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 3:22 بعد از ظهر
 

دوستان این وبلاگ به دلیل فیلتر شدن به آدرس  www.khakepast.blogfa.com   تغییر یافته است.

نوشته شده توسط ندا | موضوع: | لینک ثابت |
جنگ مقدس بار دیگر قلم به دست میگیرد... یکشنبه پنجم فروردین 1386 7:51 بعد از ظهر
 

جنگ مقدس دوباره شروع به نوشتن می کند . چرا که جنگ مدت هاست شروع شده و این کم کاری از سر هر چه هم که باشد ٬ باز هم بی انصافی است! جنگیدن وظیفه است ٬ چه با سلاحش چه بی سلاح و از هر رنگی هم که باشد ٬ کم کاری نمی شناسد! خواه از سر گرفتاری ٬ خواه بی حوصلگی و کم کاری !

سکوت این روزهای سرد پر از انزوا بود!سرمایش نامطبوع و انزوایش نفرت انگیز! اما گاهی پیش می آید که مجبور میشویم روزهایی از چیزهایی فاصله بگیریم.هرچند ندایی که من میشناسم اصلا اهل انزوا و فاصله گیری و این حرف ها نبود ! شسته رفته بگویم ! بازگشته ام!نه برای تسکین دغدغه هایم ! این بار از سرٍ انجام وظیفه آمده ام! من نه آدمی با احساسات لطیفم که از سر دلسوزی برای آدم ها چیزی بگویم و بنویسم و نه انقدر خوش ذوق که از گاز زدن یک سیب به وجد آیم! من حتی خندیدن و شوق کودکی را به راحتی به فراموشی میسپارم! تنها چیزی که به خوبی ان را درک میکنم وظیفه ام است ! همین و بس ! وظیفه ای که بر روی دوش هر انسانی گاه گاهی سنگینی میکند و گاهی هم تسلی بخش روان آدمی است...راستیتش تخت گرم مرا احمق و بی شعور بار می آورد! هوای دشت و صحرا و شب نشینیها و سرگرمی های پوچ هم اوقاتم را که خوش نکرده هیچ حالم را نیز به هم میزند!

حالا این سرباز راه گم کرده  باز گشته است. حالا هم آسمان ریسمان نمی بافم که دلیل رفتنش فلان و بهمان و گرفتاری های...بوده! همین را میگویم که این سرباز  بازیگوش قانون نشناس تلنگری خورده و  به جوخه اش باز گشته. این جوخه محل زندگی من است...با دستانم مینویسم و با دست نوشته هایم میجنگم!این است جنگ مقدس من که آتشش به این زودی ها خاموش نمی شود! حالا چه خوششان بیاید و چه احوالشان را ناخوش کند!

سرباز به جوخه اش بازگشته و آماده ی انجام هرگونه وظیفه ای است! جنگ مقدس بار دیگر قلم به دست میگیرد...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

                   

از وسوسه های شیرینی و سبزه و عیدی و همه ی این ها هم که بگذریم باز میرسیم به نقطه ی آغاز طبیعت ٬ همانی که شریعتی به زیبایی آن را روز آغاز جهان مینامد!

هرچند که نوروز امسال را در کمال بی  میلی در سفر گذراندم و از پهن کردن سفره ی هفت سین جا ماندم ! اما به راستی که بهار با من است ! نه این که عطر وجودش را در فضا حس کنم که جز بوی دود و سیاهی ماشین  چیزی به مشام نمی رسد! اصلا بگذار بگویم چشمانم کور شده و رنگ شکفتن ها را از یاد برده است! اما ادراکم هنوز که هنوزه به خوبی شاداب و باطراوت حفظ شده .این روز ها شکفتن طبیعت را هم که بیاندازیم به دور و چشمانمان را هم که ببندیم چیزی از درونمان میشکفد و این بلوغی که از پس افکار سر میکشد  همه حاکی از مرحله ی جدیدی از (( شدن )) است ...و چیزی از درونمان هی داد میزند که :(( رفیق جان!آیا وجودت را و خستگی هایت را پاک کرده ای؟ ))خیر سرمان روز آغاز مرحله ی جدیدی از زندگی است و بدون شک باید بهتر از دیروز بود ...رکود و تنبلی هم نمی شناسد!

پاسارگاد دوست داشتنی من هم هنوز سر جایش  پابرجاست اما چه قدر بی رحمانه تخریب و نابودش کرده بودند ! از حمله ی اعراب و ویرانگری هایشان هم میگذریم که حرف تکراری میشود  و نیز خطی سیاه میکشم به روی همه ی دولتمردان ایرانمان! میخواهم امروز از بهارمان بگویم!بهاری که بدون شک باید روز آغاز بشریت باشد! نوروزی که یادگار ایران زمین و ملیت و تایخ گرانبهایمان میباشد ! و نوروز  همچون یادگاری که از بهترین رفیقت به جای میماند  چه قدر دوست داشتنی است ! یادگار کوروش کبیر ٬ بدون شک ارزشی گزاف دارد! پس به پاس کوروش کبیر ٬ به پاس داریوش و آتوسا و به پاس ایرانی و ایران زمین نوروز را همچنان بزرگمنشانه جشن میگیریم...

نوروز مبارک

 

نوشته شده توسط ندا | موضوع: | لینک ثابت |
لينک باكس پنگوين