خداحافظ! لولوی پشت شیشه ها !
خوش خیال بودم که می پنداشتم با مرگ تو تمام جنایات محو میگردد! یادمان نرفته که تو یکی از بزرگترینشان بوده ای...کوچکتر که بودم میگفتم غول بی شاخ و دم ...اما حالا تورا دیکتاتور خلق خطاب میکنم...
و حالا میخواهم باز گردم به همان دوران کودکی ... کودکی ای که در آن تو غول بی شاخ و دم پشت شیشه ها بودی...آری...همان لولوی پشت شیشه هایی که سهراب هراسش را سر میداد!
آقای بی شاخ و دم کلی از هم وطنانم را در همین مرز و بوم سر بریدی...برای چه ؟ تنها برای این که به قدرت و کشورت بیافزایی...هرکسی از مردمت را که بنای مخالفت سر میداد سر میبریدی ! به وحشیانه ترین اشکال! حتی آسایش و رفاه را از زنان و دختران وطنت دریغ کردی...همان ها که وحشت دنیای بیرون امانشان را گرفته بود... رعب و وحشت هدیه های تو نه تنها برای مردم خودت بلکه برای تمامی مردم جهان بود...قتل ها و ترور های پی در پی ات مجال فریاد را از مردمت گرفته بود...شکنجه گاههایت در عالم همتا نداشت! و این چنین بود که عراق در تحجر و عقب ماندگی و وحشت دست و پا میزد... و تو میبریدی و می کشتی و ککت هم نمی گزید!
اما آقای غول بیابونی ...بدان که این رسمش نبود...
یکی میگفت ملی گرا بودی !وطن پرست؟! خواب این را هم نمیدیدی که روزی کسی تورا وطن پرست خطاب کند...آخر بی مروت! وطن پرستی آرمان های بزرگ و مقدس میخواهد. و تو که بویی از این حرف ها نبرده بودی...!
و حالا همین آمریکایی که دیروز تو را به روی کرسی ات نشانده بود , بلندت کرد و چنان بر زمین کوفتت که خودت هم حتی در خواب نمی دیدی که چنین با خفت اعدام شوی...
و من چه قدر خوش خیال بودم که می پنداشتم تو عامل بدبختی و ننگ جهان هستی و حالا میبینم که سال های کودکی ام را تماما در اشتباه به سر میبردم! تو فقط یک دیکتاتور بودی...همین! هزاران دیکتاتور مثل تو در بهترین نقاط جهان دارند زندگی میکنند و ما ککمان هم نمی گزد!...
دیروز مرا به سوزاندن عکس هایت تشویق میکردند...و تورا میکشتم...در ذهنم...
و نمیدانستم که ننگ دنیا با مرگ تو ته نمی کشد!
امروز تو میمیری و قدرت تو فزونی میشود به روی دیکتاتوری دیگر...
اصلا گاهی که مینشینم و فکر میکنم , میبینم که تا وقتی پسرک سر کوچه ی مان با آن چوب دستی اش به دنبال آن گربه ی بیچار میدود تا شکمش را لگد مال کند , هنوز ننگ و بدبختی و تزویر ادامه دارد...
من نیز گاهی به خودم جنایت میکنم! تا وقتی من هستم و خودخواهی هایم مجال رشد و ترقی را از من دریغ میکند...دیکتاتوری ادامه دارد...
تا وقتی که بشریت زنده است و خروارها خروار ظلم و جنایت به خاطر (( وجودشان )) به وقوع می پیوندد ...دیکتاتوری ادامه دارد...
ببخشید لولوی پشت شیشه ها ! اگر اوقاتتان را تلخ کردم!
( سوگی در مرگ صدام)





